![]() |
![]() |
|
| تمرین و یادگیری اخلاق انسانی و اسلامی |
|
نگاه معصومش را هیچگاه از یاد نخواهم برد. لحظه ای را که از شوق این که برامون از درخت میوه پلاستیکی توی گلخونه آلوچه چیده بود از یاد نمی برم . هنگامی که اونا رو توی دامنش ریخته بود و دوان دوان به سمت ما میومد. خیلی سخته آدم عزیزی رو به طریقی از دست بده یا ازش دور بشه . دیشب جشن تولدش بود جشن تولدی ساختگی ؛ دیشب جشن خداحافظی ما با او بود . هیچکدوممون فکر نمی کردیم که قراره اینقدر نبودش برامون غیر قابل تحمل بشه ! نمی دونم این چهار سالی که از دیدنش محرومم رو چطور سر کنم . صدای نازک و بچه گونش ،کلمات یزدی که با اون لهجه تهرونی - یزدی ادا می شد رو امیدوارم از یادم نره . ندونم چرا بعضی از ما آدمها زندگی فرزندانمون رو فدای خودخواهی ها و زیادی خواهی های خودمون می کنیم . آیا در طول زندگی واژه ای به نام گذشت و فداکاری به گوشمون خورده ؟ یا ایا همیشه باید گذشت ها یکطرفه باشه ؟ آیا .... ؟ و ........ *********************** نظر زیبای دوست خوش پندار مان "پندار" : آدمها گاهي موجودات وحشتناكي مي شوند، عصر هجري و خودخواه كه در دنياي كبريتيشان كسي جز من تعريف نمي شود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 21:26 توسط محب |
|
(محب) |
||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 13:42 توسط محب |
|
|
یکی دیگر از آفات زبان که از رذایل اخلاقی به شمار می رود و انسان را از راه خدا دور می سازد نمّامی و سخن چینی است . قرآن مجید در نکوهش سخن چینی می فرماید : « وای بر هر عیب جوی سخن چین » « همزه / 1 » یا « از کسانی که بسیار عیب جو و سخن چین هستند پیروی مکن » « قلم / 11 » یا «سخن چین »کینه توز و پورخور و خشن و بدنام است « قلم / 13 » سر انجام نمّام از دیدگاه قرآن قرآن مجید به کسانی که با نمّامی و سخن چینی آتش کینه و عداوت را میان مردم بر می افروزند هشدار می دهد و آنان را به عذاب دوزخ تهدید می کند چنانکه درباره یکی از همسران ابی لهب به نام امّ جمیل می فرماید : « زن او {: ابی لهب } آن هیزم کش آتش افروز نیز اهل جهنم است » « تبت / 4 » فخر رازی در این باره می گوید : 1- ام جمیل به خاطر مخالفتی که با پیامبر اکرم داشت و ایشان را آزار و اذیت می کرد 2- علت دیگر این است که چون کار او نمّامی بود وی را « حماله الحطب » یعنی آتش بیار معرکه نام نهاده اند نمّامی از دیدگاه روایات نمّام شریرترین افراد است حضرت رسول (ص) می فرماید : « آیا شما را به بدترین افرادتان آگاه نکنم ؟ عرض کردند : چرا ای رسول خدا فرمود : بدترین افراد آنهایی هستند که به سخن چینی می روند و در میان دوستان جدایی می افکنند و در جستجوی عیب برای افراد صالح و پاکدامن اند » « اصول کافی ، ج 2 / ص 369 » امیر مومنان (ع) می فرماید : « بدترین شما کسانی هستند که سخن چینی می کنند و میان دوستان جدایی می افکنند و دنبال عیوب افراد پاکدامن می روند . » « اصول کافی ، ج 2 / ص 369 » سخن چینی و عذاب قبر حضرت علی (ع) می فرماید : « عذاب قبر به خاطر سخن چینی و غیبت و دروغ است . » « انوار نعمانیه ، ص 259 » سخن چین وارد بهشت نمی شود امام باقر (ع) می فرماید : « بهشت بر غیبت کنندگان و سخن چینان حرام است . » « محجه البیضاء ، ج 5 / ص 276 » انگیزه های نمّامی درباره اینکه چه انگیزه ای سبب ارتکاب انسان به چنین ملی می شود یک یا چند مورد از علل زیر است : 1- انسان به کسی که مطلبی از او نقل می کند نظر سوء داشته و در صدد بدنام کردن وی باشد . 2- بخواهد به وسیله نمّامی نسبت به کسی که نزد او سعایت (سخن چینی)می کند اظهار دوستی و محبت نماید . 3- تفریح و سرگرمی 4-هرزه گویی و مجلس آرایی و همنشینی با اهل باطل 5- تفرقه افکنی و ایجاد تشویش و اضطراب در اذهان مردم چه باید کرد ؟ تنها راه دوری از این عمل زشت کنترل زبان و جلوگیری از هرگونه بیهوده گویی است که این یکی از موارد محاسبه نفس می باشد . محب : سلام یک ماه شد ؛ می خواستم بنویسم اما نوشته هایم نوشتنی نبود و باید در دل می ماند یا حداقل نمایش داده نمی شد. تا اینکه دیروز با تلنگر یکی از دوستان یادم آمد که دوباره باید نوشت . هرچند مطلب فوق دل نوشته نیست و خلاصه ای از کتاب مذکور در مقدمه است اما باز گشتی به اخلاقیات و ادامه تمارینمان است . امیدوارم همه ما در تذهیب نفس خود بکوشیم . سبز و بارانی باشید . |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 19:38 توسط محب |
|
|
با هزار آرزو قدم در آن می گذارم
راهی که می ترسم راهی که نشناخته ام همه چیز مبهم است همه کس مبهم است راه دیگران را دیده ام عده ای در راه مانده عده ای را دزد زده و عده ای را گرگ دریده ناگفته هایم سرازیر شده اما از ترس آنها را فرو می خورم. دل به درد آمده وفایی ندیدم تا از بی وفایی ایام برایش بگویم. از هر تکیه گاهی میترسم ترس از سستی اما امیدم به اوست به او تا هدایتم کند خجالت می کشم از او که با وجود سرکشیم طلب هدایتش امیدوارم ساخته و من منتظر ..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:35 توسط محب |
|
|
ماشین یا موتور سواری با سرعت می اومد و بعد از اینکه ترمز سختی می گرفت راهش را تغییر می داد و می رفت . نمی دونم راننده یا سرنشینان اون ماشین توی دلشون چی می گفتند ؟ اما هر چی می گفتند ابراز نارضایتی از این حالت بود . چند هفته هست که این صحنه رو می بینم . آیا می توان به خاطر حق ا... که شاید هم حق ا... نباشه حق الناس را زیر پا گذاشت ؟ یادم اومد که ائمه معصوم ما در خصوص تقدس بعضی از مکان ها و اهمیت بعضی از اعمال فرمودند با انجام آن عمل و یا زیارت آن مکان مقدس خداوند تمام گناهان انسان رو می بخشه مگر حق الناس !! ( نظیر حج تمتع – زیارت کربلا – و .... )
آیا صاحبان این وسایل که برای ظهور در فرج ولی ا... هر جمعه ماشین ها و وسایلشون رو در این مکان به این نحو قرار می دن از کلام او و پدرانش در اهمیت ادای حق الناس بی خبرند یا خود را به بی خبری زده اند ؟ یا می توان گلی را زیر پا له کرد و از زیبایی و احترام به گل حرف زد ؟ خدای نکرده اگر با بی توجهی راننده ای تصادفی رخ بده مقصر کیست ؟ آیا دید بینندگان این صحنه از اسلام و دیانت بر نمی گرده ؟ آیا جالب نیست که مأمورین راهنمایی رانندگی که در این ایام با انجام خلافی کوچک جریمه هایی سنگین را روی دست خلافکاران می گذارن این طرف ها پیداشون نمیشه ؟ نظر شما چیه ؟ و مقصر کیه ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:7 توسط محب |
|
|
سلام
پس از چندی دوباره وقت شد که بنویسم و ( با توجه به نظراتی در مطالب قبل )این در حالی است که عده ای بدون این که به خود و اعتقادات خود بیندیشند اعتقاد و اعمال دیگران را زیر سوال می برند و هر کس به نحوی همانند مثل « انا جعلنا فی اعناقهم اغلالآ »«یس» سر خود بالا گرفته و هیچ را جز فکر خود و گروه خود نمی بینند . بگذریم دوباره تصمیم به بروز رسانی خود گرفته ام پس : دوست و سرور گرامی با نظر به این که لازمه رشد هر فرد اصلاح عیوب خویش است هر آنچه در من دیده اید را به نقد گذارید تا در رفع آن بکوشم که راست می گویند که تا فرد اصلاح نگردد جامعه اصلاح نمی شود . در صورت صلاحدید نام خود را نیز بنویسید تا در خاطرم به عنوان دوستی واقعی که عیوبم را به من گفته جاودان مانید . سبز و بارانی باشید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 22:21 توسط محب |
|
|
باز سالروز تولد و تازگی طبیعت و عید نوروز از راه رسید و این بار خودش رو به یمن میلاد سرور کائنات ، محمد مصطفی برکت داد . تولد طبیعتی که همه عاقلان و حکیمان رو به یاد بهار پس از مرگ می اندازه و مومنان و متقیان رو به تلاش در کسب توشه برای بهار ثانی .
پیامبر (ص) می فرمایند : « هر وقت بهار را دیدید بسیار از قیامت یاد کنید . » (برداشت از وبلاگ کتاب) به گفته امیر متقیان ، حضرت علی بن ابیطالب « هر روزی که در آن گناه نشود عید است » از خداوند می خوام که هر روز شما و خودم رو عید قرار بده و وجودمان رو همچون نوروز سبز و بارونی کنه . امام صادق (ع) می فرمایند : « نوروزی نیست الا اینکه ما در آن روز منتظر فرج هستیم. زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست. ایرانیان آن را حفظ کردند و شما آن را از دست دادید. » ( برداشت از وبلاگ کتاب) ----------------------------------------------- سال 86 گذشت و خوشحالم که یکی از سخت ترین سالهای عمرم رو پشت سر گذاشتم . سالی با موفقیت هایی اندک و تلخیها ، خستگی ها و سنگینی هایی بسیار موفقیت هایی که نگفتنش بهتر از بیانشه و تلخی هایی هر چند کوتاه که بسیار عذاب آور بود و خستگی از جور دنیا و سنگینی بار گناه . تنها خوبی سال گذشته رو پیدا کردن کاری هر چند سخت اما متناسب با رشته تحصیلیم می دونم که امیدوامر در اون موفق باشم . عید امسال دو تا فرق با عید سال قبل داره یکی اینکه مادرم مثل سال قبل به اون شدت مریض نیست و دیگه تعطیلاتشه !!! امروز آخرین روز تعطیلاتم بود . نمی دونم سال 87 چه اتفاق هایی برام خواهد افتاد اما از خدا می خوام همش رو ختم به خیر کنه و بهم توفیق بده سربلند از همش بیرون بیام . سبز و بارونی باشید |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 20:13 توسط محب |
|
|
خداوند انسان را موجودی مختار افرید و به او قدرت تشخیص و انتخاب داد.
در حکومت های مدنی و مدعی دموکراسی انتخابات ( انتخاب کردن و انتخاب شدن ) جزو حقوق غیر قابل نفی انسانهاست .
اما در بعضی از نظامات عده ای از ترس آن که گروهی انتخاب شوند که منفعت آنان یا عده ای خاص را به خطر اندازند از انتخاب شدن و تأیید صلاحیت گروهی جلوگیری می نمایند .
اما آنان به این نکته واقف نیستند که ملائکه یا خداوند (در این دو گزینه شک داشتم )به دو گروه می خندند : به مردمی که می خواهند فردی را عزیز کنند اما خداوند می خواهد او را خوار گرداند و به مردمی که می خواهند فردی را خوار گردانند اما خداوند می خواهد آنان را عزیز گرداند .
در این برهه از زمان عده ای به دلیل آنکه منتخبانشان رد صلاحیت شده اند در انتخابات شرکت نمی کنند اما این جاست که وظیفه ملی و شرعی رخ می نمایاند .
در این هنگام است که عملکرد علی بن ابی طالب خود را نشان می دهد ، در آن هنگام که حقش را در ثقیفه بنی ساعده گرفتند هیچ اقدام خاصی نکرد .
او با آنکه حقش ضایع گشته بود برای آن که منافقان و دشمنان ، اسلام را نابود نسازند به مقابله عملی بر نخاست و سکوت اختیار کرد ، نه آنکه چیزی نگوید بلکه برای پابرجایی دین سکوت نمود . نه تنها سکوت نمود بلکه هرگاه به حضور و کمکش نیاز می شد برای حفظ اسلام به خلفای زمان خویش کمک می نمود.
در این ایام هم درست است که رد صلاحیتهایی مغرضانه صورت گرفته اما باید از منافع گروهی گذشت و به مصالح دین ملت خود توجه کنیم حضور نگاه هایی گرگ صفت را برای دریدن گله ای متفرق حس کنیم و از تک رویی بپرهیزیم .
اگر خوب نیست میان دو بد آن که شرش کمتر است انتخاب کنیم و بدانیم که ید ا... مع الجماعه . گاهی اتفاق می افتد که در انتخاباتی کار به دور دوم برسد که به نظر من آزادی و مدنیت حکم می کند که فقط انان که در دور اول شرکت کرده اند بتوانند در دور بعد نیز شرکت کنند . هر چند این امر در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 تحقق نیافت و مصالح نظام بر حق شرکت کنندگان دور اول ارجحیت داده شد اما امیدوارم در این انتخابات یا سایر انتخابات ، دیگر این امر رخ ندهد و حق بر مصلحت ترجیح داده شود .
سبز و بارانی باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 23:53 توسط محب |
|
|
تلنگری خوردم و دیدم نه هنوز شیعه هستیم و نه هنوز حسینی . به علی و جوانمردی اش نگاه کردم به او که تمام حرکات و سخنان و جنگهایش برای خدا بود . او که خود را برای گرسنگی دیگران نمی بخشد . او که با اهل بیت مطهرش طعام خود را با وجود گرسنگی به مسکین و یتیم و اسیر می بخشند . او که برای پایداری دین از خلافت گذشت و تا به سراغش نیامدند خلافت امور را در دست نگرفت . ّبه خودمان می نگرم! به خودمان که هر عملی را برای مصلحت خود انجام می دهیم نه خدا و دین! به خودمان که از گرسنگی همسایه مان خبر نداریم ! به خودمان که به دقیقه ای صبر پشت ترافیک توانمان نیست و چه حرفها که نمی زنیم و کارها که نمی کنیم ! به ما که مصلحت دین و مملکت خود را بر خود ترجیح نمی دهیم و برای کسب قدرت آبرو و دین دیگران را زیر سوال می بریم ! به ما که برای توجیه اعمال خود گذشتگان و دیگران را محکوم می کنیم ! به حسین ، عباس و زینب می نگرم به آنان که خود سرمشق خصلتی نیکو در آزادی و آزادگی هستند به آن بزرگ اندیشان آزاد اندیش که دین و انسانیت را به دنیا نفروختند . به حسین می نگرم به او که دست سربازی که بر اثر دستپاچگی بر زمین خورده و یارای حمله ندارد را می گیرد و می گوید : بلند شو و از نو حمله کن نبرد ما نابرابر است . به خودمان می نگرم به خودمان که برای مقابله بر حریف یا کسب پست و مقامی بالاتر به هر عمل ضد انسانی و ضد اخلاقی دست می زنیم ! عباس را می نگرم که آب بر آب می ریزد و خودمان را که به خاطر غذایی شاید رایگان چه کارها که نمیکنیم ! زینب را می بینم با کوله باری از غم و محنت که جز زیبایی چیزی نمی بیند و ما که با هر حادثه ای بس کوچک ، خدا را کافر می شویم ! از این که بگویم شیعه هستم خجالت می کشم چون شیعه بودن درخور انسانهایی بزرگ است . از پا گذاشتن در مجالس عزای حسین شرم دارم که آن ، جای رهروان و فدائیان واقعی حسین است چگونه می توان از چیزی حرف زد و مدعی شد که نه در عمل ، حتی در فکر هم با آن هم سو نیستیم ؟ چگونه فردای قیامت در برابر انان به توجیح این ادعا بپردازیم ؟ به نظرم باید شیعه و حسینی بود تا از او حرف زد . چگونه زبان از چیزی که در دل و عمل نیست سخن بگوید ؟ پس خاموش باید بود و در رسیدن به ادعا کوشا سبز و بارانی باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 14:18 توسط محب |
|
|
خدا را شکر که مالیات می پردازم ........ این یعنی اینکه من شغل دارم و بیکار نیستم .
خدا را شکر که باید ریخت و پاشهای بعد از مهمانی را جمع کنم ........ این یعنی اینکه من در میان دوستانم بودم . خدا را شکر که لباسهایم کمی تنگ شده اند ........ این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم . خدا را شکر که در پایان روز از خستگی می افتم ........ این یعنی توان سخت کار کردن را دارم . خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم ........ این یعنی من خانه ای دارم . خدا را شکر که جایی برای پارک نمودن پیدا کردم ........ این یعنی من ماشینی دارم . خدا را شکر که سر و صدای همسایه ها را می شنوم ........ این یعنی توانایی شنیدن دارم . خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم ........ این یعنی من لباسی برای پوشیدن دارم . خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم ........ این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالمم . خدا را شکر که خرید سال نو جیبم را خالی می کند ........ این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم . خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم ........ این یعنی هنوز زنده ام . خدای مهربان من ، شکرگزارتم به خاطر آنکه هنوز می توانم ترا نیایش کنم و سپاسگذار تو باشم . خدایا شکر به خاطر آنکه وقتی سال نو به خانه پدری رفتم پدر و مادرم در را به رویم گشودند و شکر از اینکه بر سر سفره ای جمع شدیم که خواهر و برادرم در سلامتی بودند . خدایا شکر به خاطر اینکه فرزندی خوب و سالم به من بخشیدی که هوش و خلاقیتش مرا به وجد می آورد ، او گل همیشه بهار وجودم است و خنده ها و بازیهایش ، شادمانی و روح خانه من است . خدایا شکر به خاطر دوستان خوبی که با کلمات حکمت آمیزشان روحم را جلال می بخشند و سطح دانشم را با معلوماتشان بالا می برم . شکر به خاطر این دریچه ای که به رویم باز کردی تا در خانه خود بتوانم از اندوخته های دیگران بهره ببرم و شکر به خاطر تمام نعمت هایی که به من بخشیدی و هنوز درک و فهمم بدان حد نرسیده که انها را درک کنم . و در آخر شکر به خاطر بزرگترین نعمتت ، که آن داشتن خدای آرامش بخشی چون تو است ،خدای بی نظیری چون توست ، و من امیدوارم به تو که در واپسین دم حیاتم مرا جزء رستگارانت قرار دهی .
ناهید عباس پور منبع : نشریه قرآنی بشارت شماره ۵۸ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 20:7 توسط محب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ سعی در تغییر افکار و رفتار خوانندگان و نویسنده و یادآوری ارزشهای والای انسانی و اسلامی دارد.
پس اگر به این گونه مطالب علاقه داشتید می توانید با عضویت در وبلاگ با هر به روزرسانی از مطالب جدید آن بهره مند شوید. |
| آرشیو موضوعی |
|
اخلاق نکته هایی از قرآن غیبت شخصی صبر عیب زدایی و عیب جویی رفتار دروغ فهرست مطالب سخن چینی |
|
RSS
|